نمیدونم چی پیش میاد دارم سعی میکنم همه امیدمو بذارم روی کارم و تمام وقتمو باهاش پرکنم ، شاید این جوری زندگی کمتر بهم فشار بیاره بشه بهتر و راحتر باهاش کنار بیام نمیدونم ، حس خوبی ندارم مثل دست و پا زدن توی باتلاق ،هرچی تقلا میکنم انگار دارم بیشتر فرو میرم توی نا امیدی .........
تنها امیدم به خداست ، امیدوارم نتیجه این همه صبرمو بده...
یعنی ممکنه یه زندگی ارام و با ارامش را تجربه کنم ؟؟؟
برچسب: امید به خدا,امید به خدا در نهج البلاغه,اميد به خدا,امید به خدا داشتن,امید به خدا در قرآن,اميد به خدا داشتن,امید به خدا شعر,اميد به خداوند,امید به خدا در زندگی,امید به خدا حدیث,
نویسنده: مینا اسدی